بستن
نام کاربری:
رمز عبور:
فراموشی رمز عبور؟ عضویت
به ما بپیوندید
صفحه اصلی عضویت راهنمای عضویت سوالات متداول درباره ما تماس با ما
امروز يكشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۸
انتخاب رنگ زمینه:
افراد آنلاین :  4
بازدید امروز : 114
بازدید دیروز : 2.285
تعداد کل بازدید :  25118692
بهترین حالت نمایش سایت
در مرورگر Firefox
برنامه شماره ۷۶۶ گنج حضور

برنامه شماره 766 گنج حضور

اجرا: پرویز شهبازی

 

۱۳۹۸ تاریخ اجرا: ۳ جون ۲۰۱۹ ـ ۱۴ خرداد

 
 
 

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۳۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2037, Divan e Shams


 

چون جان تو می‌ستانی، چون شِکّرست مردن

با تو ز جانِ شیرین، شیرین تَرَست مردن


بردار این طبق را زیرا خلیلِ حق را*

باغست و آبِ حیوان(۱)، گر آذرست(۲) مردن


این سر نشانِ مردن وان سر نشانِ زادن

زان سرکسی نمیرد، نی، زین سرست مردن


بگذار جسم و جان شو، رقصان بدان جهان شو

مگریز اگرچه حالی شور و شرست مردن


واللَه به ذاتِ پاکش، نُه چرخ گشت خاکش

با قندِ وصل، همچون حلوا گرست مردن


از جان چرا گریزم؟ جانست جان سپردن

از کان چرا گریزم؟ کانِ(۳) زَرست مردن


چون زین قفص برستی، در گلشن است مسکن

چون این صدف شکستی، چون گوهرست مردن


چون حق تو را بخواند، سویِ خودت کشاند

چون جنّتست رفتن، چون کوثرست مردن


مرگ آینه‌ست و حسنت در آینه درآمد

آیینه بر بگوید: خوش منظرست مردن


گر مؤمنی و شیرین، هم مؤمنست مرگت

ور کافری و تلخی هم کافرست مردن


گر یوسفی و خوبی آیینه‌ات چنانست

ور نی در آن نمایش هم مضطرست مردن


خامش که خوش زبانی، چون خضر جاودانی

کز آبِ زندگانی کور و کَرَست مردن


۱* قرآن کریم، سوره انعام(۶)، آیه ۷۶

Quran, Sooreh Al- An'aam(#6), Line #76


« فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَىٰ كَوْكَبًا ۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ »


« چون شب او را فروگرفت، ستاره‌اى ديد.گفت: اين است پروردگار من.

چون فرو شد، گفت: فرو شوندگان را دوست ندارم.»


۲* قرآن کریم، سوره نساء(۴)، آیه ۱۲۵

Quran, Sooreh An-Nissa (#4), Line #125


… وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا


… و خدا ابراهيم را به دوستى خود برگزيد.


*۳ قرآن کریم، سوره انبياء(۲۱)، آیه ۶۸ و ۶۹

Quran, Sooreh Al- Anbiyaa(#21), Line #68, 69


قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ(۶۸)


گفتند: اگر مى‌خواهيد كارى بكنيد، بسوزانيدش و خدايان خود را

نصرت دهيد.


قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ(۶۹)


گفتيم: اى آتش، بر ابراهيم خنك و سلامت باش.


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۴۹۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 3496


کس نیابد بر دلِ ایشان ظَفَر(۴)

بر صدف آید ضرر، نَی بر گُهَر


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۸۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6, Line # 4580


آفتابی در یکی ذره نهان

ناگهان آن ذره بگشاید دهان


ذره ذره گردد افلاک و زمین

پیشِ آن خورشید، چون جَست از کَمین(۵)


این چنین جانی چه درخوردِ تن است؟

هین بشو ای تن از این جان هر دو دست


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۸۰۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 806, Divan e Shams


هر کسی در عجبی و عجبِ من اینست

کاو نگنجد به میان، چون به میان می‌آید؟


مولوی ، دیوان شمس، رباعیات، شمارهٔ ۱۹۲۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Robaaiaat)# 1921, Divan e Shams


گر عاشق روی قیصر روم شوی

امید بود که حی قیوم شوی


از هجر مگو به پیش سلطان وصال

میترس کزین حدیث محروم شوی


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۸۶۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 2862


گنجِ مخفی بُد، ز پُرّی چاک کرد

خاک را تابان ‌تر از افلاک کرد


حدیث


قالَ داوُد: یا رَبِّ لـِماذا خَلَقْتَ الْخَلْقَ؟ قالَ: كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً

فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَی اُعْرَفَ.


داود پیامبر گفت: پروردگارا از بهر چه آفرینش را پدید آوردی؟ فرمود: من گنجی

نهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، پس آفریدم آفریدگان را تا شناخته شوم.


حدیث قدسی


کُنتُ کَنزاً مَخفِیّاً فاحببتُ اَنْ اُعْرَف...


من گنجینه رحمت نهانی بودم و می خواستم که شناخته شوم...


گنجِ مخفی بُد ز پُرّی جوش کرد

خاک را سلطانِ اَطلَس‌پُوش(۶) کرد


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۶۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # 364


کُنتُ کَنزاً رَحْمَةً مَخْفِیَّةً

فَابْتَعَثْتُ اُمَةً مَهدیَّةً


من گنجینه رحمت و مهربانی پنهان بودم، پس امتی هدایت شده را برانگیختم.


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۲۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 4, Line # 3029


کُنتُ کَنزاً گفت مَخفِیّاً شنو

جوهرِ خود گُم مکن، اظهار شو


اين قول را بشنو كه حضرت حق فرمود :"من گنجی مخفی بودم" پس

گوهر درونی خود را مپوشان بلکه آنرا آشکار کن.


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۴۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 1846


باز با خود گفت: صبر اولیتر است

صبر تا مقصود زوتر رهبر است


چون نپرسی زودتر کشفت شود

مرغِ صبر از جمله پَرّان‌تر بود


ور بپرسی دیرتر حاصل شود

سهل از بی صبریت مشکل شود


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۸۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2981, Divan e Shams


زان مزدِ کار می‌نرسد مر تو را که تو

پیوسته نیستی تو درین کار، گه گهی


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۲۵۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 1259


گر قضا(۷) صد بار، قصد جان کند

هم قضا جانت دهد، درمان کند


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۴۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 1145


عقلِ جزوی گاه چیره گه نگون

عقلِ کلی ایمِن از رَیْبُ الْمَنون


قرآن کریم، سوره طور(۵۲)، آیه ۳۰

Quran, Sooreh At-Tur(#52), Line #30


أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ


يا مى‌گويند: شاعرى است و ما براى وى منتظر حوادث روزگاريم.


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۲۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6, Line # 4123

شرط تسلیم است نه کارِ دراز

سود نَبْوَد در ضَلالَت(۸) تُرک‌ْتاز(۹)


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۴۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1344, Divan e Shams


دمِ او جان دهدت رو ز نَفَخْتُ(۱۰) بپذیر

کار او کُنْ فَیَکُون‌ ست، نه موقوفِ علل


قرآن کریم، سوره حجر(۱۵)، آیه ٢٩

Quran, Sooreh Al-Hijr(#15), Line #29


فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ


چون آفرينشش را به پايان بردم و از روح خود در آن دميدم،در برابر

او به سجده بيفتيد.


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 3182


فعلِ توست این غُصه‌های دَم به دَم

این بُوَد معنی قَدْ جَفَّ الْقَلَم


حدیث


جَفَّ الْقَلَمُ بِما اَنْتَ لاقٍ.


« خشک شد قلم بدانچه پدید آمده و یا خواهد آمد. »


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۷۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 2677


انبیا گفتند در دل علتی ست

که از آن در حق‌شناسی آفتی ست


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 549


چون ز مُرده زنده بیرون می‌کشد

هر که مُرده گشت، او دارد رَشَد(۱۱)


قرآن کریم، سوره انعام(۶)، آیه ۹۵

Quran, Sooreh Al- An'aam(#6), Line #95


إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَىٰ ۖ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَيِّتِ

مِنَ الْحَيِّ ۚ ذَٰلِكُمُ اللَّهُ ۖ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ


خداست كه دانه و هسته را مى‌شكافد، و زنده را از مرده بيرون مى‌آورد و

مرده را از زنده بيرون مى‌آورد. اين است خداى يكتا. پس، چگونه از حق منحرفتان مى‌كنند؟


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 1639


هر زمان دل را دگر میلی دهم

هر نَفَس بر دل دگر داغی نهم


کُلُّ اَصْباحٍ لَنا شَأْنٌ جدید

کُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لا یَحید


در هر بامداد (هر لحظه) کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه

مشیت من خارج نمی شود


قرآن کریم، سوره الرحمن(۵۵)، آیه ۲۹

Quran, Sooreh Ar-Rahman(#55), Line #29


يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ


هر كس كه در آسمانها و زمين است سائل درگاه اوست، و او هر

لحظه در كارى جدید است.


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۵۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 550


چون ز زنده مرده بیرون می‌کند

نفسِ زنده سوی مرگی می‌تند


مُرده شو تا مُخْرِجُ الْحَیِّ(۱۲) الصَّمَد

زنده‌يی زین مُرده بیرون آورد


مرده شو، یعنی از نفس و نفسانیّات پاک شو( یا نسبت به من ذهنی بمیر) تا خداوند

بی نیاز که زنده را از مُرده بیرون می آورد، زنده ای را از مُرده تو بیرون آورد.


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۹۱۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 918


گر قَضا انداخت ما را در عذاب

کی رود آن خو و طبع مُستَطاب(۱۳)؟


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۴۶۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 1463

 

مشتریِّ ماست اَللهُ اشْتَری'(۱۴)

از غمِ هر مشتری هین برتر آ


کسی که فرموده است: « خداوند می خرد »، مشتری ماست.

بهوش باش از غم مشتریانِ فاقد اعتبار بالاتر بیا.


قرآن کریم، سوره توبه(۹)، آیه ۱۱۱

Quran, Sooreh At-Tawba(#9), Line #111


« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ…»


« خداوند، جان و مال مؤمنان را به بهای بهشت خریده است…»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۰۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 4, Line # 1900


از ترازو کم کنی من کم کنم

تا تو با من روشنی من روشنم


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٢۶۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 267


حَزْم(۱۵) آن باشد که ظَنِّ(۱۶) بَد بَری

تا گُریزیّ و، شوی از بَد، بَری


« حَزْم سُؤ الظن » گفته ست آن رسول

هر قَدَم را دام می‌دان ای فَضول


حديث


« بد گمانی به من ذهنی خود حزم یا دوراندیشی است.»


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 773


از خدا غیرِ خدا را خواستن

ظَّنِ افزونی ست و کُلّی کاستن


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۲۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 1329


پیشِ چشمت داشتی شیشهٔ کبود

ز آن سبب، عالَم کبودت می‌نمود


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۳۴۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 3344


هر که محجوب است، او خود کودک است

مرد آن باشد که بیرون از شک است


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۴۰۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 1406


آدمی دید است و باقی پوست است

دید آن است آن که دیدِ دوست است


چونکه دیدِ دوست نبود کور به

دوست کو باقی نباشد دور به


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۴۶۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 3460


خویش را صافی کن از اوصافِ خود

تا ببینی ذاتِ پاکِ صافِ خود


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 3196


تا کنی مر غیر را حَبْر(۱۷) و سَنی(۱۸)

خویش را بدخُو و خالی می‌کنی


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # 140


بس دعاها کان زیان است و هلاک

وز کَرَم می‌نشنود یزدانِ پاک


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۴۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 746


امتحان بر امتحان است ای پدر

هین، به کمتر امتحان، خود را مَخَر(۱۹)


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۹۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 3293


پَرده‌ ای ستّار(۲۰) از ما بر مگیر

باش اندر امتحانِ ما مُجیر(۲۱)


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۹۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 3296


صد هزاران سال ابلیس لعین

بود اَبْدالِ امیرالمؤمِنین


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۱۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 3718


خود نباشد آفتابی را دلیل

جز که نور آفتاب مُسْتَطیل(۲۲)


سایه که بْوَد تا دلیل او بُوَد

این بَسَسْتَش که ذَلیلِ او بُوَد


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 411


صبح نزدیک است، خامُش، کم خروش

من همی ‌کوشم پیِ تو، تو، مَکوش


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۶۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 668


می‌گریزم، تا رگم جُنبان بُوَد(۲۳)

کی فرار از خویشتن آسان بُوَد؟


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۳۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 637, Divan e Shams


درین بَحر درین بَحر، همه چیز بگنجد

مترسید، مترسید، گریبان مدرانید


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۳۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 638, Divan e Shams


چنان گشت و چنین گشت، چنان راست نیاید

مدانید که چونید، مدانید که چندید


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۶۱۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 4, Line # 3611


که تو آن هوشی و باقی هوش‌پوش(۲۴)

خویشتن را گم مکن، یاوه مکوش


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۴۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # 3146


هیچ تسبیحی ندارد آن دَرَج(۲۵)

صبر کن، اَلْصَّبْرُ مِفتاحُ الْفَرَج(۲۶)


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۴۵۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # 3456


اَنْصِتُوا(۲۷) را گوش کن، خاموش باش

چون زبانِ حق نگشتی، گوش باش


قرآن کریم، سوره اعراف(۷)، آیه ۲۰۴

Quran, Sooreh Al- A'raaf(#7), Line #204


... وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون


خاموشی گزینید، شاید مشمول رحمت خدا شوید.


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۴۶۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 4, Line # 2460


گر مراقب باشی و بیدار تو

بینی هر دم پاسخِ کردار تو


چون مراقب باشی و گیری رَسَن(۲۸)

حاجتت ناید قیامت آمدن


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6, Line # 383


دم به دم چون تو مراقب می‌شوی

داد می‌بینی و داور ای غَوی(۲۹)


ور ببندی چشمِ خود را ز احتِجاب(۳۰)

کارِ خود را کی گذارد آفتاب؟


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 368, Divan e Shams


از هر جهتی تو را بلا داد

تا بازکشد به بی‌جهاتت


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۳۳۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 3339


نعرهٔ لاضَیْر(۳۱) بر گردون رسید

هین بِبُر که جان ز جان کندن رهید


ساحران با بانگی بلند که به آسمان می رسید گفتند: هیچ ضرری به ما نمی رسد.

هان اینک (ای فرعون دست و پای ما را) قطع کن که جان ما از جان کندن نجات یافت.


قرآن کریم، سوره شعراء(۲۶)، آیه ۵۰

Quran, Sooreh Ash-Shu'araa(#26), Line #50


قَالُوا لَا ضَيْرَ ۖ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ


گفتند ساحران: هیچ زیانی ما را فرو نگیرد که به سوی پروردگارمان بازگردیم.


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۳۴۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 3341


ای خُنُک(۳۲) آن را که ذاتِ خود شناخت

اندر اَمنِ سَرمدی قصری بساخت


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۱۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6, Line # 2811


شد صفیر باز جان در مَرْج دین

نعره‌های لا اُحِبُّ الْافِلین


شاهباز جان در چمنزار دین فریاد بر می آورد که من افول کنندگان را دوست ندارم


قرآن کریم، سوره انعام(۶)، آیه ۷۶

Quran, Sooreh Al- An'aam(#6), Line #76


« فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَىٰ كَوْكَبًا ۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ »


« چون شب او را فروگرفت، ستاره‌اى ديد.گفت: اين است پروردگار من.

چون فرو شد، گفت: فرو شوندگان را دوست ندارم.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۷۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 872, Divan e Shams


هِل تا کُشد تو را، نه که آبِ حیات اوست؟

تلخی مکن که دوست، عسل وار می کشد


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۲۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 1323


جز خضوع و بندگیّ و، اضطرار(۳۳)

اندرین حضرت ندارد اعتبار


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۷۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 4171


گوید: ای نَخّود چریدی در بهار

رنج، مهمانِ تو شد، نیکوش دار


تا که مهمان باز گردد شُکرساز

پیشِ شه گوید ز ایثارِ تو باز


تا به جایِ نعمتت، مُنعِم(۳۴) رسد

جمله نعمت ها بَرَد بر تو حسد


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۵۶۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 567, Divan e Shams


خمش، کوته کن ای خاطر که علمِ اوّل و آخر

بیان کرده بُوَد عاشق چو پیشِ شاه لا باشد

 

(۱) آبِ حیوان: آبِ زندگانی

(۲) آذر: اشاره به آتش نمرود است که به امر خداوند بر ابراهیم (ع) به گلستان و باغ بدل شد.

(۳) کان: معدن، منبع، سرچشمه

(۴) ظَفَر: پیروزی، دست یافتن

(۵) کَمین: نهانگاه، کَمینگاه

(۶)اَطلَس‌پوش: جامه ابريشمی

(۷) قضا: تقدیر و حکم الهی

(۸) ضَلالَت: گمراهی

(۹) تُرک‌ْتاز: تاخت‌ و تاز، جولان

(۱۰)‌ نَفَخْتُ: دمیدم

(۱۱) رَشَد: به راه راست رفتن، هدایت

(۱۲) مُخْرِجُ الْحَیّ: بیرون آورنده زنده

(۱۳) مُستَطاب:‌ پاک و پاکیزه

(۱۴) اِشْتَری': خرید، هم به معنی خریدن و هم فروختن است. اما غالباً به معنی خریدن به کار میرود.

(۱۵) حَزْم: دوراندیشی در امری، هوشیاری و آگاهی

(۱۶) ظَن: حدس، گمان

(۱۷) حَبْر: دانشمند، دانا

(۱۸) سَنی: رفیع، بلند مرتبه

(۱۹) خود را مَخَر: خودپسندی مکن، خواهان خود مشو

(۲۰) ستّار: بسیار پوشاننده، از نامهای خداوند

(۲۱) مُجیر: پناه دهنده، از نامهای خداوند

(۲۲) آفتاب مُسْتَطیل: آفتاب عظيم، تابان و گسترده

(۲۳) تا رگم جُنبان بُوَد: تا وقتی که جان در بدن دارم

(۲۴) هوش‌پوش: پوشاننده هوش

(۲۵) دَرَج: درجه

(۲۶) اَلْصَّبْرُ مِفتاحُ الْفَرَج: صبر کلید رستگاری است

(۲۷) اَنْصِتُو: خاموش باشید

(۲۸) رَسَن: ریسمان

(۲۹)‌ غَوی: گمراه

(۳۰) اِحتِجاب: حجاب، در حجاب رفتن

(۳۱) ضَیْر: ضرر، ضرر رساندن

(۳۲) خُنُک: خوشا

(۳۳) اضطرار: اظهار درماندگی

(۳۴) مُنعِم: نعمت دهنده


************************

تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان

 

مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۳۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# ۲۰۳۷, Divan e Shams


چون جان تو می‌ستانی، چون شکرست مردن

با تو ز جان شیرین، شیرین ترست مردن


بردار این طبق را زیرا خلیل حق را*

باغست و آب حیوان، گر آذرست مردن


این سر نشان مردن وان سر نشان زادن

زان سرکسی نمیرد، نی، زین سرست مردن


بگذار جسم و جان شو، رقصان بدان جهان شو

مگریز اگرچه حالی شور و شرست مردن


والله به ذات پاکش، نه چرخ گشت خاکش

با قند وصل، همچون حلوا گرست مردن


از جان چرا گریزم؟ جانست جان سپردن

از کان چرا گریزم؟ کان زرست مردن


چون زین قفص برستی، در گلشن است مسکن

چون این صدف شکستی، چون گوهرست مردن


چون حق تو را بخواند، سوی خودت کشاند

چون جنتست رفتن، چون کوثرست مردن


مرگ آینه‌ست و حسنت در آینه درآمد

آیینه بر بگوید: خوش منظرست مردن


گر مؤمنی و شیرین، هم مؤمنست مرگت

ور کافری و تلخی هم کافرست مردن


گر یوسفی و خوبی آیینه‌ات چنانست

ور نی در آن نمایش هم مضطرست مردن


خامش که خوش زبانی، چون خضر جاودانی

کز آب زندگانی کور و کرست مردن


۱* قرآن کریم، سوره انعام(۶)، آیه ۷۶

Quran, Sooreh Al- An'aam(#6), Line #76


« فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَىٰ كَوْكَبًا ۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ »


« چون شب او را فروگرفت، ستاره‌اى ديد.گفت: اين است پروردگار من.

چون فرو شد، گفت: فرو شوندگان را دوست ندارم.»


۲* قرآن کریم، سوره نساء(۴)، آیه ۱۲۵

Quran, Sooreh An-Nissa (#4), Line #125


… وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا


… و خدا ابراهيم را به دوستى خود برگزيد.


*۳ قرآن کریم، سوره انبياء(۲۱)، آیه ۶۷ و ۶۸

Quran, Sooreh Al- Anbiyaa(#21), Line #67, 68


قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ(۶۷)


گفتند: اگر مى‌خواهيد كارى بكنيد، بسوزانيدش و خدايان خود را

نصرت دهيد.


قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ(۶۸)


گفتيم: اى آتش، بر ابراهيم خنك و سلامت باش.


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۴۹۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 3496


کس نیابد بر دل ایشان ظفر

بر صدف آید ضرر، نی بر گهر


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۸۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6, Line # 4580


آفتابی در یکی ذره نهان

ناگهان آن ذره بگشاید دهان


ذره ذره گردد افلاک و زمین

پیش آن خورشید، چون جست از کمین


این چنین جانی چه درخورد تن است؟

هین بشو ای تن از این جان هر دو دست


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۸۰۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 806, Divan e Shams


هر کسی در عجبی و عجب من اینست

کاو نگنجد به میان، چون به میان می‌آید؟


مولوی ، دیوان شمس، رباعیات، شمارهٔ ۱۹۲۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Robaaiaat)# 1921, Divan e Shams


گر عاشق روی قیصر روم شوی

امید بود که حی قیوم شوی


از هجر مگو به پیش سلطان وصال

میترس کزین حدیث محروم شوی


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۸۶۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 2862


گنج مخفی بد، ز پری چاک کرد

خاک را تابان ‌تر از افلاک کرد


حدیث


قالَ داوُد: یا رَبِّ لـِماذا خَلَقْتَ الْخَلْقَ؟ قالَ: كُنْتُ كَنْزاً مَخْفِيّاً

فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخَلْقَ لِكَی اُعْرَفَ.


داود پیامبر گفت: پروردگارا از بهر چه آفرینش را پدید آوردی؟ فرمود: من گنجی

نهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، پس آفریدم آفریدگان را تا شناخته شوم.


حدیث قدسی


کُنتُ کَنزاً مَخفِیّاً فاحببتُ اَنْ اُعْرَف...


من گنجینه رحمت نهانی بودم و می خواستم که شناخته شوم...


گنج مخفی بد ز پری جوش کرد

خاک را سلطان اطلس‌پوش کرد


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۶۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # 364


کنت کنزا رحمة مخفیة

فابتعثت امة مهدیة


من گنجینه رحمت و مهربانی پنهان بودم، پس امتی هدایت شده را برانگیختم.


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۲۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 4, Line # 3029


کنت کنزا گفت مخفیا شنو

جوهر خود گم مکن، اظهار شو


اين قول را بشنو كه حضرت حق فرمود :"من گنجی مخفی بودم" پس

گوهر درونی خود را مپوشان بلکه آنرا آشکار کن.


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۴۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 1846


باز با خود گفت صبر اولیتر است

صبر تا مقصود زوتر رهبر است


چون نپرسی زودتر کشفت شود

مرغ صبر از جمله پران‌تر بود


ور بپرسی دیرتر حاصل شود

سهل از بی صبریت مشکل شود


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۸۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2981, Divan e Shams


زان مزد کار می‌نرسد مر تو را که تو

پیوسته نیستی تو درین کار، گه گهی


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۲۵۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 1259


گر قضا صد بار، قصد جان کند

هم قضا جانت دهد، درمان کند


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۴۵

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 1145


عقل جزوی گاه چیره گه نگون

عقل کلی ایمن از ریب المنون


قرآن کریم، سوره طور(۵۲)، آیه ۳۰

Quran, Sooreh At-Tur(#52), Line #30


أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ


يا مى‌گويند: شاعرى است و ما براى وى منتظر حوادث روزگاريم.


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۲۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6, Line # 4123

شرط تسلیم است نه کار دراز

سود نبود در ضلالت ترک‌تاز


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۴۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1344, Divan e Shams


دم او جان دهدت رو ز نفخت بپذیر

کار او کن فیکون‌ ست، نه موقوف علل


قرآن کریم، سوره حجر(۱۵)، آیه ٢٩

Quran, Sooreh Al-Hijr(#15), Line #29


فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ


چون آفرينشش را به پايان بردم و از روح خود در آن دميدم،در برابر

او به سجده بيفتيد.


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 3182


فعل توست این غصه‌های دم به دم

این بود معنی قد جف القلم


حدیث


جَفَّ الْقَلَمُ بِما اَنْتَ لاقٍ.


« خشک شد قلم بدانچه پدید آمده و یا خواهد آمد. »


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۷۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 2677


انبیا گفتند در دل علتی ست

که از آن در حق‌شناسی آفتی ست


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 549


چون ز مرده زنده بیرون می‌کشد

هر که مرده گشت، او دارد رشد


قرآن کریم، سوره انعام(۶)، آیه ۹۵

Quran, Sooreh Al- An'aam(#6), Line #95


إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَىٰ ۖ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَيِّتِ

مِنَ الْحَيِّ ۚ ذَٰلِكُمُ اللَّهُ ۖ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ


خداست كه دانه و هسته را مى‌شكافد، و زنده را از مرده بيرون مى‌آورد و

مرده را از زنده بيرون مى‌آورد. اين است خداى يكتا. پس، چگونه از حق منحرفتان مى‌كنند؟


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 1639


هر زمان دل را دگر میلی دهم

هر نفس بر دل دگر داغی نهم


کل اصباح لنا شأن جدید

کل شیء عن مرادی لا یحید


در هر بامداد (هر لحظه) کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه

مشیت من خارج نمی شود


قرآن کریم، سوره الرحمن(۵۵)، آیه ۲۹

Quran, Sooreh Ar-Rahman(#55), Line #29


يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ


هر كس كه در آسمانها و زمين است سائل درگاه اوست، و او هر

لحظه در كارى جدید است.


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۵۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 550


چون ز زنده مرده بیرون می‌کند

نفس زنده سوی مرگی می‌تند


مرده شو تا مخرج الحی الصمد

زنده‌يی زین مرده بیرون آورد


مرده شو، یعنی از نفس و نفسانیّات پاک شو( یا نسبت به من ذهنی بمیر) تا خداوند

بی نیاز که زنده را از مُرده بیرون می آورد، زنده ای را از مُرده تو بیرون آورد.


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۹۱۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 918


گر قضا انداخت ما را در عذاب

کی رود آن خو و طبع مستطاب؟


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۴۶۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 1463

 

مشتری ماست الله اشتری

از غم هر مشتری هین برتر آ


کسی که فرموده است: « خداوند می خرد »، مشتری ماست.

بهوش باش از غم مشتریانِ فاقد اعتبار بالاتر بیا.


قرآن کریم، سوره توبه(۹)، آیه ۱۱۱

Quran, Sooreh At-Tawba(#9), Line #111


« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ…»


« خداوند، جان و مال مؤمنان را به بهای بهشت خریده است…»


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۰۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 4, Line # 1900


از ترازو کم کنی من کم کنم

تا تو با من روشنی من روشنم


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٢۶۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 267


حزم آن باشد که ظن بد بری

تا گریزی و، شوی از بد، بری


« حزم سؤ الظن » گفته ست آن رسول

هر قدم را دام می‌دان ای فَضول


حديث


« بد گمانی به من ذهنی خود حزم یا دوراندیشی است.»


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 773


از خدا غیر خدا را خواستن

ظن افزونی ست و کلی کاستن


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۲۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 1329


پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبود

ز آن سبب، عالم کبودت می‌نمود


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۳۴۴

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 3344


هر که محجوب است، او خود کودک است

مرد آن باشد که بیرون از شک است


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۴۰۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 1406


آدمی دید است و باقی پوست است

دید آن است آن که دید دوست است


چونکه دید دوست نبود کور به

دوست کو باقی نباشد دور به


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۴۶۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 3460


خویش را صافی کن از اوصاف خود

تا ببینی ذات پاک صاف خود


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 3196


تا کنی مر غیر را حبر و سنی

خویش را بدخو و خالی می‌کنی


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # 140


بس دعاها کان زیان است و هلاک

وز کرم می‌نشنود یزدان پاک


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۷۴۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 746


امتحان بر امتحان است ای پدر

هین، به کمتر امتحان، خود را مخر


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۹۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 3293


پرده‌ ای ستار از ما بر مگیر

باش اندر امتحان ما مجیر


مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۹۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 3296


صد هزاران سال ابلیس لعین

بود ابدال امیرالمؤمنین


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۱۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 3718


خود نباشد آفتابی را دلیل

جز که نور آفتاب مستطیل


سایه که بود تا دلیل او بود

این بسستش که ذلیل او بود


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 411


صبح نزدیک است، خامش، کم خروش

من همی ‌کوشم پی تو، تو، مکوش


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۶۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 668


می‌گریزم، تا رگم جنبان بود

کی فرار از خویشتن آسان بود؟


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۳۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 637, Divan e Shams


درین بحر درین بحر، همه چیز بگنجد

مترسید، مترسید، گریبان مدرانید


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۶۳۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 638, Divan e Shams


چنان گشت و چنین گشت، چنان راست نیاید

مدانید که چونید، مدانید که چندید


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۶۱۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 4, Line # 3611


که تو آن هوشی و باقی هوش‌پوش

خویشتن را گم مکن، یاوه مکوش


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۴۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # 3146


هیچ تسبیحی ندارد آن درج

صبر کن، الصبر مفتاح الفرج


مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۴۵۶

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # 3456


انصتوا را گوش کن، خاموش باش

چون زبان حق نگشتی، گوش باش


قرآن کریم، سوره اعراف(۷)، آیه ۲۰۴

Quran, Sooreh Al- A'raaf(#7), Line #204


... وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون


خاموشی گزینید، شاید مشمول رحمت خدا شوید.


مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۴۶۰

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 4, Line # 2460


گر مراقب باشی و بیدار تو

بینی هر دم پاسخ کردار تو


چون مراقب باشی و گیری رسن

حاجتت ناید قیامت آمدن


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6, Line # 383


دم به دم چون تو مراقب می‌شوی

داد می‌بینی و داور ای غوی


ور ببندی چشم خود را ز احتجاب

کار خود را کی گذارد آفتاب؟


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 368, Divan e Shams


از هر جهتی تو را بلا داد

تا بازکشد به بی‌جهاتت


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۳۳۹

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 3339


نعرهٔ لاضیر بر گردون رسید

هین ببر که جان ز جان کندن رهید


ساحران با بانگی بلند که به آسمان می رسید گفتند: هیچ ضرری به ما نمی رسد.

هان اینک (ای فرعون دست و پای ما را) قطع کن که جان ما از جان کندن نجات یافت.


قرآن کریم، سوره شعراء(۲۶)، آیه ۵۰

Quran, Sooreh Ash-Shu'araa(#26), Line #50


قَالُوا لَا ضَيْرَ ۖ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ


گفتند ساحران: هیچ زیانی ما را فرو نگیرد که به سوی پروردگارمان بازگردیم.


مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۳۴۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 3341


ای خنک آن را که ذات خود شناخت

اندر امن سرمدی قصری بساخت


مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۱۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6, Line # 2811


شد صفیر باز جان در مرج دین

نعره‌های لا احب الافلین


شاهباز جان در چمنزار دین فریاد بر می آورد که من افول کنندگان را دوست ندارم


قرآن کریم، سوره انعام(۶)، آیه ۷۶

Quran, Sooreh Al- An'aam(#6), Line #76


« فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَىٰ كَوْكَبًا ۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ »


« چون شب او را فروگرفت، ستاره‌اى ديد.گفت: اين است پروردگار من.

چون فرو شد، گفت: فرو شوندگان را دوست ندارم.»


مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۷۲

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 872, Divan e Shams


هل تا کشد تو را، نه که آب حیات اوست؟

تلخی مکن که دوست، عسل وار می کشد


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۲۳

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 1323


جز خضوع و بندگی و، اضطرار

اندرین حضرت ندارد اعتبار


مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۷۱

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 4171


گوید ای نخود چریدی در بهار

رنج، مهمان تو شد، نیکوش دار


تا که مهمان باز گردد شکرساز

پیش شه گوید ز ایثار تو باز


تا به جای نعمتت، منعم رسد

جمله نعمت ها برد بر تو حسد


مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۵۶۷

Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 567, Divan e Shams


خمش کوته کن ای خاطر که علم اول و آخر

بیان کرده بود عاشق چو پیش شاه لا باشد

در این مورد:

«کانال خوش اندامی و لاغری دائمی»

نام
ایمیل
پیام
حداکثر تعداد کاراکتر : 1000
کد امنیتی
متن تصویر زیر را در کادر مورد نظر وارد نمایید.
captcha
loading...
باز گشت به صفحه اصلی باز گشت به صفحه مطالب
...:::: تمامي حقوق اين سايت برای سامانه تغذیه هوشمند محفوظ می باشد ::::...
...:::: کپی برداری از مقالات سایت با ذکر منبع بلامانع است ::::...
Design By: Ahmad
|||