بستن
نام کاربری:
رمز عبور:
فراموشی رمز عبور؟ عضویت
به ما بپیوندید
صفحه اصلی عضویت راهنمای عضویت سوالات متداول درباره ما تماس با ما
امروز يكشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۹
انتخاب رنگ زمینه:
افراد آنلاین :  5
بازدید امروز : 768
بازدید دیروز : 1.392
تعداد کل بازدید :  26090307
بهترین حالت نمایش سایت
در مرورگر Firefox
چرا بدن مان درخدمت بدل مان قرار دارد؟


افکاری که در ذهن ما جریان دارند، با چرخش و تکرار خود در درون ذهن باردار می شوند، یا زاد و ولد میکنند. مخصوصا هنگامی که در هسته مرکزی ذهن مان یا جزو باورها واعتقادات مان باشند. در اینصورت اساساً‌ ذهن ما تمام تلاش خودش را برای تکثیر ایده هایی بکار میگیرد که باور یا معتقد هستیم.


باورهای ما در جهان ذهن محدود نمی شوند، بلکه به دنیای بیرونی و جهان پدیدارها نیز گسترش می یابند. باوریا افکار مرتبط به آن بصورت یک عینک روی چشم ما عمل میکند. یا مثل یک دستگاه تصفیه و فیلتر سبب می شود که فقط یکسری پدیده های بیرونی همسو و همجهت با باورمان را ببینیم و جستجو بکنیم. پدیده هایی را ببینیم که باور مانرا تایید و تقویت میکنند. از رفتن به سراغ چیزهایی که خلاف باورمان هستند، دوری میکنیم، یا انکار کرده و ندیده میگیریم.


این ویژگی ذاتی ذهن انسان است. مهم نیست که از چه نوع باوری برخورداریم. جنس باور اهمیت ندارد، بلکه وقتی بعنوان یک عینک برای دید و مشاهده کردن مورد استفاده قرار میگیرد، وظیفه طبیعی خودش میداند که به سراغ شواهد تایید کننده یا «برله خودش» برود بجای شواهد متضاد و «برعلیه خودش».


این مکانیسم ساده، روی حقیقت سرپوش میگذارد، حتی اگر آن حقیقت به روشنی خورشید و ماه باشند.به فرض مثال، خفاش از این جهت شب زی است که منکر خورشید و حقیقت روز است، پس فقط در هنگام شب و تاریکی فعالیت خودش را آغاز میکند.


ذهن ما علاقه ای به حقیقت ندارد، فقط به چیزی که منجر به تایید و حفظ محتوای فکری آن بشود، ارزش و اعتبار قائل می شود.


این قانون ساده را ممکن است خیلی ها قبول نداشته باشند، چون برای ذهن انسان تقدس و شرافت ذاتی قائل هستند و انسان را مساوی با ذهنش می دانند که عقل و خردمندی نام دارد.


ولی بهرحال عقل و خرد یا ذهنیت انسان درگرداب توهمات خود ساخته، دانش ها، تجربیات، هیجانات و اتفاقات جهان بیرونی، مسیر پیش رویمان را روشن میکند. چراغش نیز خیلی قدرتمند نیست که بتواند افق ها را در همه جهات و ابعاد روشن نماید. فقط بخشی از مسیری را که میخواهیم برویم، روشن میکند.


این قابلیت بدون شک خوب است، بشرطی که راه را درست انتخاب کرده باشیم. اگر در مسیر نادرست گام برداریم، چراغ ذهن فقط با هرگام ما را به سوی پرتگاه می کشاند.


راه ما را چه چیزی تعیین میکند؟


هم هویت شدگی های ما با افکار، هیجانات، چیزها، آدم ها و جهان مادی و حتی جهان معنوی، میتوانند مسیر حرکت ما در زندگی را مشخص بسازند.


یکی از همان چیزیهایی که ما معمولا با آن هم هویت می شویم، بدن مان و قابلیت ها و کارکردهای شخصی و اجتماعی آن است.


به اختصار بگویم که منظور از هم هویت شدگی در اینجا، گرفتن معنا و هویت از یک چیز می باشد که خودمان به آن میدهیم! مثلا وقتی که با بدن مان هم هویت می شویم، برای جسم مان معانی خاصی را نسبت میدهیم که بالذات فاقد آنهاست.


انسان از بدنش چیزهایی را میخواهد که خودش هر لحظه به او میدهد.

بدن را در اینجا فقط بعنوان یک جسم در نظر میگیریم چرا که درهنگام هم هویت شدگی نیز فقط یک جسم به حساب می آید. جسم و صورت را بازتاب خویش میدانیم و وسیله بازنمایی یا بازتابی آن نیز آئینه نصب شده در روی دیوار منزلمان نیست،‌بلکه آئینه ذهنی خود، اطرافیان از جمله آدم ها، ‌جامعه و فرهنگ می باشد.


ازجمله هم هویت شدگی جسمی، زیبایی است. زیبایی همان مفهوم و اعتبار ذهنی است که خودمان به بدن میدهیم. در واقع هیچ جسمی نه زشت است و نه زیبا. نه خوب است و نه بد. اینها بجز برچسب های ذهنی ما نسبت به بدن مان و سایر پدیدها، بیش نیستند.


وقتی با بدن مان هم هویت بشویم، تعدادی از ما باور داریم که باید به بهترین شکل و بدون کمترین سانسور و پرده پوشی آنرا نمایش بدهیم و در نقطه مقابل نیزگروه دیگری از آدم ها باور دارند، باید بطور کامل پوشانده شود حتی چند تارمونیز نباید عیان شود!


در این حالت، یعنی بدن زیبا یا زشت،‌ بدن پوشیده یا عیان و غیره یک کالای اجتماعی ارزشمندی می شود برای تعیین مسیر زندگی دو گروه از انسانها. همچنین نظامات فکری، ارزشی، اخلاقی و آموزشی و قوانین و مقررات خاص هریک را بوجود می آورد.


در عرصه هایی ازتاریخ آنقدر این هم هویت شدگی شدید میشود که این دو گروه جبهه های جنگ و دشمنی و قتال بی پایان را بوجود آورده اند که همچنان الی قیامت ممکن است برقرار بماند.


آنها شنیده اند که درون صدف مروارید گرانبها و ارزشمندی قرار دارد، ولی در پوسته اش که ظرف و محافظ آن است، متوقف شده اندو به هسته اصلی اش راه نیافته اند. هم هویت شدگی ایشان با پوسته صدف(بدن) نگذاشته است که ظرف صدف شکافته شود و گوهر گرانبهای آن(هوشیاری) به صید در آید.


ممکن است که شما در زمره یکی از این گروهها باشید، پس هم هویت شدگی با بدن برایتان طریقت و مسلکی مهم با باورها و قوانین و رسوم خاص باشد.


بی جهت نیست که بشر اینهمه در باره بدن مسئله لاینحل پیدا کرده است؛ از بیماریهای مختلف تا خوشبختی عشاق و عروج به آسمانها از راه بدن میگذرد.


وقتی از نگاه یک انسان هم هویت شده با با بدن به آن بیاندیشیم، آن وقت یکی از عوارض بدنی یعنی چاقی بصورت یک محصول ماندگار و دائمی خواهد بود.

گرچه برای سالیان طولانی جهت رفع این عارضه بسیار تلاش میکنیم (هم شخصاً هم جمعاً) و دارو و درمانهای مختلف و متعددی ابداع میکنیم،‌ ولی چون با بدن هم هویت شده ایم، یعنی در پوسته صدف متوقف مانده ایم، از اسرار درون آن بی خبریم وبه گوهرعظیم درون آن یعنی «هوشیاری» دسترسی نداریم.

بزعم یک انسان هم هویت شده با بدن، چنین گوهری(هوشیاری) کجاست؟ چرا دیده نمی شود، بوییده نمیشود، چشیده نمی شود، لمس نمی شود؟یا بوسیده نمی شود؟


با این طراز ناقص و ابزار محدود شناسایی، هوشیاری از حیطه معرفت اکثر مردم خارج می ماند و نتیجه حاصل از آن آسیب ها و زخم های بزرگ بر پیکر روح انسانی می باشد. بجای اینکه مسئله انسان روح فربه و لاغر باشد، بدن فربه و لاغر شده است!


چاقی محصول غفلت از هوشیاری است، نه افزودن برمقدار آب باگوشت یا تعدادقاچهای پیتزا. چاقی یا جستجوی لاغری، سمبل انسان راه گم کرده است. وقتی هوشیاری اسیر خط ابرو و سرخی گونه باشد، این اقلام قیمت پیدا میکنند. عده ی بیشماری شبانه روز روی خط ابرو و گونه قمار میکنند. همه اینها بستگی به منافع بازارساز دارد. کاشتن ابرو و بوتاکس گونه، ساکشن فلانجای بدن و... بازار تجارت پررونقی می شود.


ولی این بازی قطعی و حتمی، سرنوشت محتوم آدم ها نیست. بازی زمانی به هم می ریزد که شما هویت خویش را از بدن تان مجزا سازید. هیچ انسانی مساوی و معادل بدنش نیست، درعینحال که هیچ انسانی لحظه ای از بدنش قابل تمییز و تفکیک نیست.


شما نمیتوانید شیرینی را ازعسل جدا کنید، نمیتوانید مزه و طعم سیب را از آن جدا کنید! نمیتوانید رنگ را از نور جدا کنید! ... جدایی بین آنها، ماهیت عسل بودن، سیب بودن و نور بودن را از بین می برد. آیا میتوانید به چیزهای دیگری فکر کنید که بین صفت و ذات آنها پیوند ناگسستنی وجود دارد؟


همینطور از جسم نمیتوان هوشیاری را جدا کرد، در این صورت باید در قبرستان سراغش را گرفت!


البته ما نمیتوانیم هوشیاری را از جسم جدا کنیم، ولی صاحبش چنین کاری را میکند وقتی که ماموریت هوشیاری در صدف بدن به پایان می رسد.


ما تاپایان این ماموریت در هرلحظه، فرصت و توان و اختیار تغییر مسیر هم هویت شدگی با بدن یا جسم مانرا داریم. وقتی خود را از بدن آزاد ساختیم، فوراً‌ حاکمیت کامل بر بدن مان پیدا میکنیم که بیماری و رنج و درد را بر آن نفوذی نیست.


پایان کلام اینکه، ماموریت هرکدام از ما این است، نگذاریم بدن مان در خدمت بدل مان قراربگیرد. و قصه «بدل» ما، قصه پرخون دیگریست و مجال دیگری می طلبد.

بهمن ابراهیمی
 

در این مورد:

«کانال خوش اندامی و لاغری دائمی»

نام
ایمیل
پیام
حداکثر تعداد کاراکتر : 1000
کد امنیتی
متن تصویر زیر را در کادر مورد نظر وارد نمایید.
captcha
loading...
باز گشت به صفحه اصلی باز گشت به صفحه مطالب
...:::: تمامي حقوق اين سايت برای سامانه تغذیه هوشمند محفوظ می باشد ::::...
...:::: کپی برداری از مقالات سایت با ذکر منبع بلامانع است ::::...
Design By: Ahmad
|||